حکایت اعرابی و همسرش | مثنوی معنوی مولانا
Description
یک شب اعرابیزنی مر شوی را
گفت و از حد برد گفت و گوی را
کین همه فقر و جفا ما میکشیم
جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم
نانمان نه، نانخورشمان درد و رشک
کوزهمان نه، آبمان از دیده اشک
جامهٔ ما، روز تاب آفتاب
شب، نهالین و لحاف از ماهتاب
قرص مه را قرص نان پنداشته
دست سوی آسمان برداشته
ننگ درویشان ز درویشی ما
روز شب، از روزیاندیشی ما
خویش و بیگانه شده از ما رمان
بر مثال سامری از مردمان
گر بخواهم از کسی یک مشت نسک
مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک
صفحه ما در یوتیوب:
https://www.youtube.com/@ajkakaei
روش های حمایت مالی:
حمایت ریالی:
شمار کارت
6396071250228020
شبا
IR580580320171301262272001
به نام مسعود امجدیان
حمایت ارزی:
https://patreon.com/ZistanBaAdabiat
جهت تبلیغات و اسپانسرینگ به آدرس زیر ایمیل بزنید:
kakaei.contact@gmail.com
Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
























عالی بود. همینطور ادامه بدید.
معرکه. ممنونم
چقدر خوب بود🥺🙏🏻
تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام👌🏻
بینش و تفکری که مولانا در قرن ۷ داشته ما در قرن ۲۱ نداریم کااش مثنوی معنوی کتاب درسی مدرسه هایمان بود. خیلیی ممنونم ک شما جای خالی این آموزش رو برامون با صدای دلنشینتون پر میکنید❤
بسیار عالی استاد ببخشید شما کتاب ملت عشق رو قبول دارین؟ من به تناقضاتی در زندگی مولانا رسیدم به نظرم زاییده تخیل نویسنده ست تا واقعیت.
بسیار صدای دلنشین و خوبی دارید استاد، و اشعار رو چقدر جذاب میخوانید، دمتون گرم ❤️ عالی🔥 سپاس فراوان بابت ایجاد این پادکست بسیار خوب.
به به، بیست دقیقه تمام لذت بردم و کیف کردم، ای کاش بیشتر از داستان های مثنوی معنوی برامون بخونید و تحلیل کنید.🙏🤍
مولانا همچین تعابیری داشته؟!! واقعا زیبا و خلاقانه، شاهکار بود. دستمریزاد🫠🩵💙
درگیریم در میان عقل و جان!!!